سيد محمد خالد غفارى
96
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
نمىتواند موجب شود ، پس نور آنها از چيز ديگرى است كه نور مجرّد ( عقول يا نور الانوار يا نفوس ناطقهء افلاك ) است . « 1 » و در مورد سؤال دوم مىفرمايد : « جوهر غاسق » از دو مفهوم جوهريّت و غاسقيّت ، تشكيل شده است كه جوهريّتش امرى عقلى است و غاسقيّتش هم امرى عدمى ، پس با اين هويّت عقلى - عدمى نمىتواند در عالم عين ظاهر شود ، و ظهورش تنها به وسيلهء عوارض و هيأتى از قبيل شكل و رنگ و امتدادهاى سهگانهء طول و عرض و عمق است . « 2 » و در مورد سؤال سوم مىفرمايد : جواهر غاسق و عوارض ظلمانى و نورى آنها ، چون نه بر سبيل دور مىتوانند ناشى از همديگر باشند و نه در ذات خود واجب الوجودند ، پس موجوديّت آنها از چيزى است كه نه جوهر غاسق است و نه عوارض آن ، و آن ، نور مجرّد است : « . . . و البرزخ و هيئاته الظّلمانيّة و النّوريّة لمّا لم يكن وجود شىء منها عن شىء على سبيل الدّور . . . و لم تكن غنيّة عن ذاتها ، فكلّها فاقرة الى غير جوهر غاسق و هيئة نوريّة و ظلمانيّة ، فيكون نورا مجردا . . . » . « 3 » پس اگرچه در بادى نظر در جهانبينى اشراقى و فلسفهء شيخ اشراق ، اركان عالم را نور و برزخ تشكيل مىدهند ، مىبينيم در اين جهانبينى آنچه در حقيقت هسته و هستى عالم را تشكيل داده است فقط نور است و هر چه برزخ يا غير نور است ، وجودى است عارضى و ناشى از نور و حاصل مراحل پايانى اشراقات انوار است . و از طرف ديگر خود انوار ( عقول و نفوس ) هم حاصل اشراقات پياپى « نور الانوار » و مراتب مختلف آن اشراقات هستند . لذا در اين جهانبينى ، « برزخ » ، سايهء « نور » است و همهء نورها هم ، شروق و تابشى از « نور الانوار » هستند ، پس آنچه كه به حقيقت وجود بالذّات مستقلّ دارد تنها نور الانوار
--> ( 1 ) همان ، حكمة الاشراق ، ص 108 . ( 2 ) همان ، ص 110 . ( 3 ) همان .